تبلیغات
گوگل فارسی ::.
گوگل فارسی ::.
گوگل حقیقت گوی سیاسی-فرهنگی-اجتماعی
دوشنبه 19 خرداد 1393 :: نویسنده :

اسلام مکتب انسانیت حقیقی

آن مكتبی كه خودش را مكتب انسانیت میداند، حتما باید به یك سلسله سؤالها جواب بدهداگر به آن سؤالها جواب داد، آنوقت میتواند مكتب انسانیت به معنای واقعی باشدانسان دریچه و دروازه دنیای معنویت بوداصلا بشر از وجود خودش به دنیای معنویت پی بردمعنویت و انسانیت، دین و انسانیت دو امر تفكیك ناپذیرندیعنی یا باید دین وانسانیت هر دو را یك جا رهاكنیم یا اگر بخواهیم بهیكی بچسبیم، باید به دیگری هم بچسبیم، نمیتوانیم به دین بچسبیم و انسانیت را، قداست انسانیت را رها كنیمهمچنانكه نمیتوانیم به انسانیت بچسبیم و دین را رها كنیماین دو با یكدیگر توأمند، تفكیك ناپذیرند.

تناقض در مکاتب اصالت انسان:

تناقضی كه ما مدعی هستیم در مكتبهای اصالت بشری وجود دارد همین است.اساسش همین است كه انسانیت در گذشته سقوط كرد البته به غلط هم سقوط كرد، یعنی تغییر هیئت بطلمیوسی نباید سبب بشود كه ما در مقام شامخ انسان از نظر انیكه هدف مسیر خلقت است تردید بكنیم. زمین مركز جهان باشد یا نباشد، انسان هدف جهان استیعنی چه هدف جهان است؟ یعنی طبیعت در مسیر تكاملی خودش به این سو میرود، چه انسان را یك موجود خلق الساعه بدانیم و چه او را از نسل حیوانات دیگر بدانیماین امر تفاوتی نمیكند در اینكه ما او را دارای روح الهی بدانیم یا ندانیمگفت: «نفخت فیه من روحی» او كه نگفت انسان از نژاد خدا بوجود آمده استاگر درباره انسان مثلا میگفت، ماده انسان را، سرشت انسان را از جهان دیگر آوردند و آن خاكی كه از جهان دیگر آورده بودند كه او راموجودی شامخ و مقدس نمود. . . ای كسانی كه فلسفه شما فلسفهبشر دوستی است و موضوع ایمان شما بشریت است، ما میگوئیمآیا در انسان احساسی به نام احسان و نیكوكاری و خدمت وجود دارد یا نه؟ 
اگر بگوئیدبه هیچ معنی وجود ندارد، دعوت بشر به انجام آنها هم غلط است مثل اینكه یك سنگ یا حیوان را دعوت كنیم نه، چنین احساسی هستولی این كه هست، چیست؟ ممكن است كسی بگویداحساس خدمتگزاری نسبت به دیگران كه در ما هست، یك نوع جانشین سازی استیعنی چه؟ آن وقتی كه مثلا ما میبینیم یك. . . و حس انساندوستی به خیال خودمان در ما تقویت میشود كه برویم اینها را تعلیم كنیم، به اینها خدمت كنیم، برویم مظلومها را نجات بدهیممیگویند اگر خوب دقت كنیم میبینیم انسان خود را بجای آنها گذاشته، اول فكر میكند كه او را در طبقه خودش و خودش را در طبقه او بداند، بعد در نظر میگیرد كه الان این خودش است به جای اوبعد همان حس خود پرستی كه از خودش باید دفاع كند، اینجا به دفاع مظلوم بر میخیزند والا در انسان هیچ چیز كه اصالت داشته باشد برای اینكه از یك مظلوم دفاع بكند وجود نداردمكتب انسانیت باید جواب بدهداولا چنین حسی وجود دارد یا نه؟ آیا چنین شرافتی در انسان وجود دارد یا نه؟ ما میگوئیم وجود دارد: «فالهمها فجورها و تقویها» (شمس/8)به حكم همان كه انسان خلیفة الله، مظهر جود و كرم الهی است، مظهر احسان است.یعنی انسان در عین اینكه خود خواه است و وظیفه دارد برای حفظ بقاء و حیات خودش برای خودش فعالیت كند، ولی تمام هستیاش خودخواهی نیست، خیر خواهی هم هست، جهانسازی هم هست، دنیاسازی هم هست، بشریت هم هست، وجدان اخلاقی هم هستهمین چندی پیش كه من در شیراز بودم، مؤسسهای بنام مؤسسه خوشحالان را به من معرفی كردندافرادی فقط بواسطه حس درونی و ایمان شخصی خودشان یك مؤسسه تشكیل دادهاند و در آن عدهای از كرولالها را جمع كردهاندرفتم از یكی از كلاسهای آن بازدید كردم.واقعا برای ما كه افراد باصطلاح نازك نارنجی هستیم حتی یك ساعت سر آن كلاس رفتن و دیدن آنها طاقت فرساستآدم نگاه میكند به بچهها كه وقتی میخواهند یك كلمه به اشاره حرف بزنند دهانشان را كج میكنندآقائی را دیدم كه سید هم بود و اتفاقا اسمش امامزاده بودمیدیدم كه این آدم با چه دلسوزیای، با چه عشق و علاقهای (با اینكه همان جا اطلاع پیدا كردم كه حقوقی كه میگیرد شاید از حقوق یك آموزگار هم كمتر باشد، چون آن مؤسسه بودجهای نداردسر به سر بچههای كرولال مردم میگذارد تا نوشتن را به آنها یاد بدهد و ضمنا معنی حرف را با چه زحمتی به آنها بفهماندمثلا وقتی میخواستبگوید اینجا دهانش را جوری كج و راست میكرد كه وقتی آنها به دهان او نگاه میكنند، بفهمند كه او میگوید اینجا فورا روی تخته مینوشت اینجا و از این جور چیزهااین، چیست در بشر؟ این، چه حسی است در بشر؟ این، مظهر انسانیت و نمایشگر اصالت انسانیت استبطور كلی حس تحسین نسبت به نیكان و حس تنفر نسبت به بدان ولو اینكه در زمانهای گذشته بودهاند، چیست؟ وقتی كه نام یزید و شمر را پیش ما میبرند با آن جنایتهائی كه مرتكب شدهاند و از آن طرف نام شهیدان كربلا را برای ما ذكر میكنند با آن فداكاریهائی كه انجام دادهاند، در خودمان یك حس تنفر نسبت به دسته اول و یك حس اعجاب و احترام نسبت به دسته دوم پیدا میكنیماین چیست؟
آیا واقعا باز مساله طبقه است، ما فكر میكنیم، خودمان را در طبقه شهیدان كربلا میبینیم و دشمنانمان را در آن دسته دیگر، و این حس تنفر از یزید و شمر همان حس تنفری است كه از دشمن خودمان داریم، ولی آنرا متوجه آنها میكنیم و آن حس احترامی كه نسبت به شهیدان كربلا داریم، همان ترحمی است كه به خودمان داریم یعنی همان تمایلی است كه به خودمان داریم و به این صورت بیان میكنیم؟ اگر اینطور است، پس آن كسی هم كه او را دشمن خودت و ستمگر نسبت به خودت حساب میكنی با تو هیچ فرق نداردچون او هم(مطابق این طرز تفكرحق دارد كه مثلا از یزید و شمر تحسین بكند و به آنها احترام بگذارد و از شهیدان كربلا تنفر داشته باشد، زیرا او هم خودش را كنار هم طبقه خود میگذارد و به حكم همان حسی كه تو از دسته اول تنفر پیدا میكردی و نسبP style=اگر اینطور است، پس آنت به دسته دوم تحسین و اعجاب داشتی او بر عكس، نسبت به آنكه تو تنفر داری، تحسین دارد و نسبت به آنكه تو تحسین داری، تنفر دارداینطور نیستشما در اینجا از دریچه دیگری كه دریچه شخصی نیست، دریچه فرد نیست، بلكه دریچه انسانیت است و باجهان انسانیت و دریایانسانیت شما اتصال دارد، (به موضوع مینگرید). در این نگرش، دیگر من " و "تنفر نیست بلكه حقیقت در میان استدر آن پیوندی كه در آنجا داری، آن منكه نسبت به شهیدان كربلا تحسین میكند و نسبت به دشمنان آنها تنفر دارد،من شخصی نیست، یك من كلی و نوعی استمكتب انسانیت كه برای بشریت اصالت قائل است باید به این سئوال جواب بدهداینها چیست و از كجا پیدا میشود وهمچنین مسائل دیگری از قبیل عشق صادقانهای كه بشر به سپاسگزاری داردانسان میخواهد از كسی كه نیكی كرده سپاسگزاری كند.این خودش مسئلهای استوقتی كه اصالت ارزشهای انسان پیدا شد، آنوقت مسئله خود انسان به میان میآیدفقط اشاره میكنماین انسانی كه در او چنین اصالتهائی وجود دارد، آیا واقعا تار و پودش همان است كه ماتریالیسم میگوید، یك ماشین است؟ یك آپولوست؟ ماشین هر اندازه بزرگ باشد فقط عظیم استاگر ماشینی هزار برابر آپولو هم ساخته بشود، دربارهاشچه باید بگوئیم؟ باید بگوئیم عظیم، شگفت انگیز، فوق العادهاما آیا میتوانیم بگوئیم شریف؟ نهمیتوانیم بگوئیم مقدس؟ نهاگر یك میلیارد برابر آپولوی فعلی هم باشد و میلیاردها رشته و قطعات منظم داشته باشد، باز یك موجودیت عظیم، شگفت انگیز، حیرت آور و فوق العاده استهرگز ممكن نیست به این پایه برسد كه به آن بگوئیم شریف، مقدس، دارای حیثیت ذاتیاعلامیه حقوق بشر و همچنین فیلسوفان كمونیست، اینهائی كه طرفدار اصالت انسان به شكلهای مختلف هستند، چگونه میتوانند دم از حیثیت و تقدس بشر بزنند بدون اینكه در وجود بشر نفخت فیه من روحی را سراغ بدهندوقتی كه این اصالت ارزشها برایشان مشخص شد، اصالت خود انسان برایشان مشخص میشود.

منبعآزادی معنوی، صفحه -259تا 264 

مرتضی مقدم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 :: نویسنده :

اکنون بیایید تا با هم به پرتوی از قران بنگریم تا ببینیم که آیا انسانیت ما را محترم شمرده و حقوق ما را رعایت نموده یا اینکه برنامه های بشریت و مادیگرایان مفیدترند.

۱- انسان دارای خصوصیات مادی و اقتصادی می باشد و قران هم بندگان خدا را از چنین چیزی منع نکرده است ، برخلاف فهم بعضی که خیال می کنند مسلمان باید از دنیا و ما فیها دوری کند و اینرا به اسلام ربط می دهند درحالی که اسلام از چنین چیزی مبرّا می باشد و معتقد بودن به چنین قولی ، نشانه ی بد فهمی از اسلام است . چون اسلام اصل دانستن و چسبیدن به مادیات را نفی می کند نه استفاده ی صحیح از مادیات را  ؛ همانا که خداوند می فرماید: ((وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا)) قصص/۷۷ یعنی :  بهره خود را از دنیا فراموش مکن .

و اینکه خداوند در سوره اسراء /۲۹ و فرقان/۶۷ می فرماید که نباید در انفاق کردن زیاده روی کنید بصورتی که هیچ چیزی در دست خودتان باقی نماند.

ویا همان دعای مشهور قرانی که می فرماید : رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ . سوره بقره آیه ۲۰۱

 یا همانا که حضرت یوسف (ع) خزانه دار مصر بود و خداوند هم او را منع نکرد ، در این رابطه آیات و احادیث زیادند که اشاره به أنها احتیاج به صفحات بیشتری دارد،

۲- انسان دارای تمایلات زیبای طلبی است ‘ که اسلام آنرا نفی نمی کند ؛ بلکه آنرا مراعات نموده  بدینصورت که می فرماید: (( ای انسانها ما برای شما لباس را آفریده ایم که عورتتان را بپوشاتد و وسیله زینتتان باشد)) اعراف/۲۶ و همچنین خداوند در سوره نحل/۶و۸ وسوره های دیگر به کلمه زینت اهمیت داده است، وهمچنین در احادیث وارد است که پیامبر(ص) فرموده اند: (( إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ ))/ مسلم ، یعنی خدا زیباست وزیبای را دوست دارد.

ایات واحادیث هم دراین مورد زیادند اما…..

۳- انسان دارای خصوصیت فخرکردن میباشد یعنی دوست دارد که بر حیوانات یا ماشین و مرکبهای مختلف سوار شود و به خودش افتخار کند ، خداوند نیز می فرماید: (( ما اسبان ، شتران و گوش درازان را برای سواری شما خلق کرده ایم)) نحل/ ۸  اگر به دقت بنگریم می بینیم که این جزء یکی از خصوصیات پنهان فطرت انسان می باشد اما خداوند آنرا برای زندگی انسان در نظر گرفته است.

۴- انسان دارای تمایلات خوردن و نوشیدن می باشد که قران می فرماید :(( کُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ)) بقره/ ۶۰  یعنی : بخورید وبیاشامید ولی در زمین، فساد نکنید. و یا اینکه خداوند در سوره ملک/ ۱۵ می فرماید (( در نواحی زمین سفرکنید و از رزق و نعمتهای آن بخورید)) .

و یا پیامبر((ص)) ، کسی که صله رحم را به جا آورد افزایش روزی را بعنوان جایزه برایش در نظر گرفته است. مَنْ سَرَّهُ أَنْ یُبْسَطَ لَهُ فِی رِزْقِهِ أَوْ یُنْسَأَ لَهُ فِی أَثَرِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ/ بخاری

همانا شخصی که می خواست همیشه روزه داری کند پیامبر(ص) او را تشویق نمی کند بلکه با او به تندی برخورد کرد. آیات و احادیث در این مورد هم زیادند که لازم به اشاره آنها نیست و برای هر انسانِ آگاهی دانستن همین اندازه کافیست .

۵- اسلام ، انسان را از تاریکی وسرگردانی به سوی روشنایی و سرافرازی می برد واز راه انحراف به راه راست هدایت می کند:  سوره مائده/۱۶ : (( خداوند بوسیله قران کسانی را به راههای امن وامان هدایت می کندکه به دنبال رضایت او باشند و با مشیت و فرمان خودش ، آنان را از تاریکی ها بیرون آورده و بسوی نور می برد و ایشان را به راه راست رهنمود می کند)).

۶- خداوند تمام دنیا ( اعم از آسمانها و زمین و حیوانات و نباتات) را برای ما انسانها آفریده است:   سوره جاثیه/۱۳ : ((آنچه را که در زمین وآسمانها می باشد برای شما مسخر کرده و همه  آنها از اوست))،  بقره/۲۹و….

۷- انسان در اسلام دارای مقام بسیار بالایی می باشد: خداوند انسان را در قران بعنوان خلیفه و جانشین خود معرفی می کند که براستی همان جانشین خدا بودن بالاترین مقام و ارزش انسان می باشد؛ سوره بقره/۳۰  ،  انعام/۱۶۵ ، نمل/۶۲  و….

۸- اسلام به عقل و اندیشه اهمیت فراوانی می دهد ، همانا که درقران ۱۵ بار به اولوالالباب اشاره نموده که این نشانه اهتمام اسلام به عقل، و بزرگداشت خود انسان می باشد، در اسلام شرط تکلیف ، وجود عقل می باشد و خداوند به انسان، عقل را بخشیده تا از حیوانات جدا گردد و مسیر تکامل را بخوبی طی کند. آری خداوند همیشه صاحبان عقل و اندیشه را مدح می کند : آل عمران/۱۹۰ ، رعد/۱۹ ، غاشیه /۱۷ و…

۹ – قران انسان را محترم ومکرّم شمرده است: (( لقد کرّمنا بنی آدم )) سوره اسرء/۷۰ یعنی: ما آدمیزاد را (بوسیله بخشیدن عقل، اراده، اختیار، نیروی پندار و گفتار و نوشتار و …) گرامی داشته  ایم.

۱۰- خدا انسان را از بندگی مردم دور می گرداند : (( ای محمد(ص) بگو:……جز خدای یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی ازما بعضی دیگر را بجای خدای یگانه، بخدایی نگیریم.)) ال عمران/۶۴

۱۱- اسلام آزادی فکر واندیشه را قبول دارد: مثلاً در سوره یونس/۱۰۱ می فرماید: (( (ای محمد(ص) ) به آنها بگو: بنگرید و ببینید که چه چیزی در آسمانها و زمین وجود دارد؟ )) وقتی که به دقت بنگریم می فهمیم که خداوند کلمه ((انظروا))  را بکار برده و این بدین معنی است که خدا امر می کند تا انسان خودش عقل واندیشه اش را بکار اندازد و آزادانه  فکر کند ، کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ ، آیه۲۱۹/بقره ، یعنی: این چنین خداوند آیات ( و احکام ) را برای شما روشن می سازد ، شاید ( درباره مصالح دنیا و آخرت خود ) بیندیشید .

۱۲- اسلام آزادی عقیده را  قبول دارد و در قبول ایمان هیچ جبری را بکار نمی گیرد بلکه  می فرماید: (( لا اکراه فی الدین)) بقره/۲۵۶  یعنی : هیچ اجباری در (قبول ) دین نیست.

کهف/۲۹: ((وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ)) یعنی: بگو حق( همان چیزی است که ) از سوی پروردگارتان آمده است پس هر کس که می خواهد (به آن ) ایمان آورد و هر کس که می خواهد (به آن) کافر شود. رعد/۱۱: (( خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملتی را تغیر نمی دهد مگر اینکه آنان احوال خود را تغییر دهند))؛   سوره بقره/ ۲۶۵، کهف/۲۹، بنی اسرائیل/۷۰،  فصیلت/ ۴۶،  انسان/۳، کافرون/۶ البته شاید بعضی بگویند: پس آن جنگهای صدر اسلام بخاطر چه بوده است؟ می گوییم آن جنگها بخاطر این نبوده که با زور، اسلام را قبول کنند بلکه کفار مانع تبلیغ و پیشرفت مسلمانان می شدند و اسلام نیز برای رفع موانع بود که دفاع و جنگ می کرد.

۱۳- اسلام اختلاف نژاد را سبب برتری هیچ طائفه ای قرار نمی دهد و یا به تعبیری دیگر، مساواتِ نژادی یکی از قوانین اسلام می باشد همانا که در سوره حجرات/۱۳ می فرماید: (( ای مردمان، ما شما را از مرد و زنی آفریده ایم و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده ایم تا همدیگر را بشناسید …))  در اینجا می بینیم که خداوند اختلاف نژاد را انگیزه شناخت همدیگر معرفی می کند نه وسیله اختلاف.

و البته  نزد خداوند، هنگام محاکمه و جزا و پاداش ، قضیه قوم و طائفه گری هیچ مفهومی ندارد همانا که خودش می فرماید: (( هنگامی که ( برای زنده شدن مرده گان ) در صور دمیده شود هیچگونه خویشاوندی و نسبتی در میان آنان نمی ماند (چون هر کسی در فکر نجات خویش می باشد) )) مومنون/۱۰۱

۱۴- در اسلام هرکسی در بهره گیری ازنعمتها وپاکیها آزاد می باشد :

(( بخورید و بنوشید ولی اسراف نکنید …(ای محمد(ص) ) بگو : چه کسی زینتهای الهی و روزیهای پاکیزه را که خدا  برای بندگانش آفریده، حرام کرده است؟…)) اعراف/۳۱و ۳۲

۱۵- ازدیدگاه اسلام هرکسی در دنیا، حق زندگی وحیات را دارد:

(( فرزندانتان را از ترس فقر وتنگدستی نکشید…….)) ، ((وکسی را نکشید که خداوند کشتن او را حرام کرده است مگر به حق….)) اسراء/۳۱ و ۳۳ ، مائده/۳۲

۱۶- خداوند سفرکردن وتحقیق کردن (وکسب شغل) را مادام که مضر نباشدمباح گردانیده است: سوره ملک/۱۵:  (( اوکسی است که زمین را برای شما رام گردانیده پس در اطراف و نواحی آن راه بروید  سفر کنید و از روزی او بخورید….))؛ انعام/۱۱۱:  (( قل سیروا فی الارض)) ؛ و…..

۱۷- اسلام مالکیت فردی را قبول دارد: (( للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساءنصیب مما اکتسبن…)) نساء/۳۲ یعنی: ازان مردان و زنان می باشد هر آنچه را که خودشان کسب کرده اند… ، پیامبر(ص) می فرمایند : ((مَنْ ظَلَمَ قِیدَ شِبْرٍ مِنَ الأرْضِ طُوِّقَهُ منْ سَبْعِ أَرَضِینَ” متفقٌ علیه ، یعنی هر کس در زمینی به اندازه ی یک وجب ظلم کند، همان ظلم در هفت طبقه ی زمین، طوق گردن او میشود . این نشانه مقبول ومحترم بودن ملک شخصی می باشد.

خداوند در سوره نساء/۲می فرمایند: (( اموال یتیمان را بازپس دهید…..واموال آنها را همراه اموال خودتان نخورید…..))

برای ورود به هر خانه ای اجازه از صاحب مال لازم و ضروری است ؛ که اینها نشانه های مالکیت شخصی و رعایت حقوق شخصی در اسلام می باشند.

۱۸- اسلام برای حق هرکسی احترام قائل شده و دفاع انسان از حق خویش را شرعی ولازم شمرده است: بقره/۱۹۴ (( … فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم….)) یعنی: … هرکسی که به شما تجاوز کرد (برای دفاع ازخویشتن) به همان اندازه بر او تجاوز کنید……

۱۹- عدالت در اسلام یک قانون کلی می باشد: نحل/۹۵: (( براستی خداوند به رعایت عداات و نیکوکاری امر می فرماید.)) ؛ و همچنین پیامبر((ص)) در باره دخترخودش می فرماید: ((وَایْمُ اللَّهِ لَوْ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ یَدَهَا)) یعنی:  قسم به خدا ، اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند دستش را قطع خواهم کرد. /بخاری

۲۰- یکی از قانونهای مهم اسلام توجه به فقرا ومستضعفین جامعه می باشدو درسوره معارج/۲۴و۲۵   به ان اشاره می کندکه مسلمانان از اموال ودارایی که دارند ، باید حق محرومین راجدا کنند.

۲۱- شوری و مشورت یکی از برنامه های مهم اسلام می باشد همانا که خداوند خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: (( برای مردم طلب آمرزش کن ، و در کار و امور با آنها مشورت کن)) آل عمران/۱۵۹ ؛ شوری/۳۸

۲۲- رعایت احوال و اوضاع اجتماعی بینوایان ویتیمان، یکی از برنامه های اسلام می باشد: (( یتیمان را خوار و زبون مدار)) ضحی/۹ ؛ (( ….اصلاح حال یتیمان بهتر است و هرگاه با ایشان جمع شدید آنان برادران شما هستند(وباید با آنها برادرانه رفتار کنید) و   …)) بقره/۲۲۰

۲۳- رعایت حقوق اقتصادی بینوایان ویتیمان، یکی دیگر از برنامه های اسلام می باشد: (( وبه یتیمان اموالشان را بازپس دهید و اموال ناپاک را با اموال پاکِ(یتیمان) جابجا نکنید و اموال آنان را با اموال خودتان(مخلوط نکنید و) نخورید، بیگمان چنین کاری،گناه بزرگی است)) نساء/۲

۲۴- در اسلام اهمیت زیادی به رعایت حقوق اقوام و خویشاوندان داده شده است: ((وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ اسراء/۳۶  یعنی: (( حق اقوام وفقراء و…را اداء کن )).

۲۵- یکی از مهمترین قوانین اسلام رعایت حقوق والدین می باشد ، خداوند می فرمایدکه (( ما به انسان سفارش کرده ایم که به والدینشان احسان ونیکی کنند)) احقاف/۱۵یا۱۶

پیامبر(ص)می فرماید: ((أَلَا أُنَبِّئُکُمْ بِأَکْبَرِ الْکَبَائِرِ… ))یعنی : گناهان کبیره عبارتند از: شریک قراردادن برای خدا، نافرمانی پدر و مادر ، قتل نفس و سوگند دروغ/ بخاری

۲۶- اهمیت دادن به حقوق همسایه یکی از برنامه هایی مهم اسلام می باشد همانا که پیامبر (ص) می فرماید: ((  لَیْسَ الْمُؤْمِنُ الَّذِی یَبِیتُ شَبْعَانَ وَجَارُهُ إِلَى جَنْبِهِ جَائِعٌ)) یعنی: کسی که خودش سیر باشد در حالی همسایه اش گرسنه است پس او مومن کامل نیست/ المستدرک على الصحیحین للحاکم

۲۷- اهمیت به هدایت و روشنفکری : خداوند در قران بیان می فرماید که کسانی رستگار وسرافراز می باشند که هدایت یافته باشند/ بقره آیه ۵ ؛و یا در سوره آل عمران/۱۹۰و۱۹۱ می فرماید : خردمندان کسانی هستند که اهل ذکر و تفکر باشند و …

۲۸- اهمیت به تعلیم و یادگیری : در قران ۸۱۱ بار کلمه علم تکرار شده و در حدیث آمده که : ((وَمَنْ سَلَکَ طَرِیقًا یَطْلُبُ بِهِ عِلْمًا سَهَّلَ اللَّهُ لَهُ طَرِیقًا إِلَى الْجَنَّةِ )) / بخاری و ابوداود ؛یعنی: هرکس راهی را در پیش بگیرد که از آن راه ، علم را جستجو کند، خداوند راهی به سوی بهشت را برایش آسان میگرداند .

۲۹- اهمیت به تزکیه و پاکی درون: پیامبر(ص) می فرماید : (( إِنَّ الله لا یَنْظُرُ إِلى أَجْسامِکْم … )) (( براستی که خداوند به پیکرها و چهره های شما نمی نگرد بلکه به دلهایتان می نگرد))/ مسلم

۳۰- اهمیت به تزکیه و پاکی بیرونِ فرد و جامعه : پیامبر (ص) می فرماید: الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَیَدِهِ (( مسلمان واقعی کسی است که مسلمانان جامعه از زبان و دست او در امان باشند))/ متفق علیه

و در حدیثی دیگر آمده است که : (( اهل مکر، خدعه و خیانت در دوزخ هستند))/ ابوداود ، یعنی باید جامعه از تمام اینها پاک و دور باشد.

۳۱- رحمت اسلام وسیع و عام است: ((وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ)) انبیاء/۱۰۷ یعنی : و ما تو را جز بعنوان رحمت برای جهانیان نفرستاده ایم.

۳۲- پند و تذکرهای اسلام برای عموم مردم می باشد : ((إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ))سوره ص/۸۷  یعنی: قران چیزی نیست جز پند و تذکر برای جهانیان .

۳۳- در اسلام زنان و مردان با هم مساوی هستند: خداوند می فرماید : ((من عمل هیچ کسی از شما را که کاری کرده باشد، خواه مرد باشد یا زن، ضایع نخواهم کرد….)) نساء/۱۶۵  .

۳۴- اسلام حقوق زنان را کلاًً رعایت نموده است ، بعنوان مثال خداوند در سوره نساء/۲۰ می فرماید: ((  و اگر خواستید همسری را بجای همسری دیگر برگزینید هرچند مال فراوانی هم مهر یکی از آنان کرده باشید، برای شما درست نیست که چیزی از آن مال را بگیرید…….))، بقره/ ۲۲۹ ، نساء/۱۲ ، طلاق/۶ ؛ آیات واحادیث در این رابطه زیادند که در اینجا ، بحث از آن میسّر نخواهد بود.

۳۵- اسلام برای همه عالَم، بشیر ونذیر می باشد، یعنی به تمام مردم بشارت ومژده نیکیها وسعادت وآرامش را می دهد و همچنین تمام مردم را از شرّبدیها وفساد وگناه بر حذر می دارد: ((وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا)) سباء/ ۲۸ یعنی: ما تو را برای تمام مردمان فرستاده ایم تا به آنها (در مورد خوبیها) مژده بدهی و آنها را (از بدیها) بترسانی…….

۳۶- اسلام تمام مردم را برادر می خواند و اعلام می کند که (( براستی تمام مسلمانان با هم  برادرند )) حجرات/۱۰

۳۷- خداوند انسان را بر اکثر مخلوقات دیگر برتری داده است: (( ما انسانها را بر بسیاری از  آفریدگان خود ، کاملاًً برتریشان داده ایم )) اسراء/۷۰

۳۸- خداوند چیزهای پاک و طیب را به انسان نسبت می دهد نه چیزهای پست و رذیل را: (( و رزقناهم من الطیبات)) اسراء/۷۰  یعنی: ما رزق و روزی انسانها را از پاکیها داده ایم.

۳۹- اسلام به کارگران اهمیت زیادی را می دهد ومی خواهد که حق آنها رابه صورت کامل رعایت کند، بعنوان مثال پیامبر(ص) می فرماید: ((أَعْطُوا الْأَجِیرَ أَجْرَهُ قَبْلَ أَنْ یَجِفَّ عَرَقُهُ)) /ابن ماجه؛ یعنی: پیش از خشک شدن عرقِ کارگر ، اجرت او را پرداخت کنید.، و یا در حدیثی دیگر می فرماید: (( قَالَ اللَّهُ: ثَلاثَةٌ أَنَا خَصْمُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ … رَجُلٌ اسْتَأْجَرَ أَجِیرًا فَاسْتَوْفَى مِنْهُ وَلَمْ یُعْطِ أَجْرَهُ )) یعنی : من در روز قیامت با سه نفر دشمن خواهم بود … کسی که کارگری را به کار بگیرد وکار لازم را از او  بکشد، اما دستمزدِ مناسب با کارش رابه او نپردازد……/ بخاری

۴۰- حمایت از حق مظلومان یکی دیگر از قوانین اسلام می باشد: قران در آیات زیادی بیان میکندکه : خداوند ظالمین را دوست ندارد وسزای آنها را می دهد و…..

پیامبر(ص) می فرماید: ((إِنَّ اللَّهَ یُعَذِّبُ الَّذِینَ یُعَذِّبُونَ النَّاسَ فِی الدُّنْیَا))/ رواه الخمسه  یعنی: بدون شک خداوند کسانی را که در دنیا مردمی( را که مظلومند)  شکنجه می دهند، عذاب خواهد داد .

این چهل مورد از خصوصیات و حقوقهای کلی اسلام می باشد، البته ما بخاطر طولانی نشدن مطلب تنها به این چهل مورد اشاره نمودیم هر چند که ویژگیها و حقوق اسلام بسیار زیادند مثلاً حق برابری ، مساوات بین زن و شوهر، حمایت از حقوق شخصی، حقوق فرزندان، اسلام و نظافت (و یا به تعبیر دیگر، بهداشت بیرون)، اسلام و درون، اسلام و علم، اسلام و تفریح، اسلام و ورزش، اسلام و عدالت ، اسلام و اقتصاد، اسلام وازدواج،  اسلام واخلاق، اسلام وسیاست، اسلام و مشارکت، اسلام ومشورت، اسلام و انسانیت، فطری بودن اسلام ،استدلالی بودن اسلام ،     امیدواری در اسلام و غیره که اینها خود، زمان کثیر و صفحات طویلی را می حواهند واین را هم اضافه کنم که اگر انسان، اهل ایمان و اسلام باشد از نظر اسلام احترام وکرامت بیشتری خواهد داشت بعنوان مثال خداوند در رابطه با مسلمانان و مومنان می فرماید: (( کنتم خیر امه ـ و لله العزه و لرسوله و للمومنین  ـ الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النورـ وکان حقاً علینا نصر المومنین ـ کذالک حقاً علینا ننجی المومنین ـ ان الله یدافععن الذین امنوا ـ و…))

اکنون حقوق و شخصیت انسان را از دیدگاه برنامه های غیر اسلامی و غرب مورد بررسی قرار می دهیم:

از دیدگاه  مادیگران، انسان حیوانی دگرگون یافته است یا حیوانی پیشرفته و یا حیوانی اجتماعی می باشد، به هرحال حیوان است و مانند بقیه حیوانات با مردن فنا و نابود می شود با این تفاوت که بوسیله علوم تجربی بر طبیعت، تسلط یافته است و ادعای خدایی می کند.

وقتی که ما به دیدگاههای غیر اسلامی می نگریم می بینیم که مقام انسان را با حیوانات یکسان نموده و انسان را پست و خوار جلوه داده است و یا عده محدودی را به مقام خدایی رسانیده و بقیه را برده او شمرده ، که هیچ یک از این دو مقام ، شایسته انسان نمی باشد.

اکنون با هم به بعضی از قوانین و ادعاهای غرب وگروههای غربی می نگریم تا برایمان روشن گردد که تا چه اندازه حقوق ما انسانها را رعایت کرده اند:

۱- بعضی از اصول و قوانین سوسیالیسم عبارتند از: الف: ازمیان برداشتن کامل مالکیتِ خصوصی وجایگزین کردن مالکیت عمومی . ب: تساوی همگان در دستمزد وحقوق. ج: از میان برداشتن و ردکردن دین (هر دینی که باشد).

۲- بعضی از اصول وقوانین مارکسیسم عبارتند از: الف: اصل در همه چیز، ماده است. ب: ردکردن قوانین متافیزیک و باورهای دینی.

۳- یکی از تلاشهای سکولاریزم و علمانیت ،کمرنگ کردن ارزشهای اخلاقی است و تنها دنیا را اصل میدانند.

۴- انسان ازدیدگاه ماتریالیست، تنها مشتی از خاک می باشد همانا که یکی از دانشمندان می گوید: اگر آدمی را بیاوریم که وزنش در حدود۷۰کیلو باشد خواهیم دید که از این موادتشکیل شده است:

*.مقداری روغن که برای ساختن ۷ قلب صابون کافی است.

*.مقداری آهن که می توان بوسیله آن یک میخِ متوسط ساخت.

*.مقداری رنگ سفید که برای سفید کردن یک آشیانه مرغ کافیست، ومقداری…… که همه این مواد را می توان در بازار به مبلغی در حدود ۱یا ۵/۱ دلار خرید. (این است ارزش انسان ازدیدگاه ماتریالیستها).

۵- عده ای از جاهلان از جمله مارکس، فروید و دورکیم می گویند: حقیقت عالَم، مادیات می باشد و دین، افیون ونابود کننده ملتها می باشد.

۶- فروید همه ی زندگی را غریزه جنسی می داند و می گوید: حتی ادرار و مکیدن پستانِ مادر توسط فرزندش بعلت غریزه جنسی می باشد ، و دختر به مادرش عشق می ورزد و پسر به مادرش، اما مانع پدر ومادری وجود دارد.

۷- مارکس می گوید : امروزه می دانیم که اخلاق یک نوع خفقانی است که با هستیٍ انسان سازگار نیست و باید آنرا بدور انداخت.

۸- دورکیم می گوید : باید سازمانِ دین را منحل کنیم زیرا این قیدی است که مانع پیشرفت و تطور می باشد.

۹- داروین انسان را خیلی پست و بی ارزش جلوه می دهد و می گوید : انسان از نسل میمون است(و سرانجامی مانند آن خواهد داشت).

۱۰- انسان از دیدگاه عده ای دیگر تنها گوشت و خون و استخوان است و مانند بقیه جانوران درنده دارای خواب و خوردن می باشد همانطورکه کوپرنیک می گوید : انسان در این جهان پهناور، چیزی بسیار ناچیز است.

البته اقوال و افعال ضد انسانیت و ضد بشریت در میان غربیان و غربگرایان زیاد است که جنبه روحی ، فطری و اخلاقی انسان را زیر پا گذاشته اند مثلا :

* تجاوزهای غیرانسانی به زنان، که حتی خودشان بدست آن می نالند.

* شکنجه های وحشتناک و بی قید وبند در زندانها.

* رعایت نکردن حقوق مردمِ عامه خصوصاَ اقلیتها و….

وقتی که به دقت می نگریم می بینیم که اسلام آمد و حق جسم و روح را هر دو با هم ادا نمود ، و پی می بریم که مکتب اسلام، مقام و منزلت انسان را درهمان آغازِ خلقت مشخص کرده است که آفریده ای برتر و مورد احترام و مسئول می باشد، خلیفه و جانشین خداست، محورِ حرکتِ جهان هستی است، تمام هستی مسخّرِ انسان می باشند، تمام نعمات برای استفاده انسان آفریده شده است و….

پس براستی انسان از دیدگاه اسلام بالاترین ارزش و احترام ،و بیشترین حقوق لازمه را دارد، اما غربیان و مادیگرایان پست ترین ارزش وکمترین حقوق را برای انسان قائل می شوند، اکنون هر کدام از شما حق انتخاب را دارد:

(( اسلامی که انسانیت را به ارمغان می آورد یا غربی که از مقام حیوانیت بالاتر نمی رود )).

وای به حال مسلمانانِ خفته و غافل از دین، که خودشان را بوسیله برنامه و فیلمهای فاسد و بی شرمانه غرب و غربگرایان سرگرم کرده اند وا اسفا ، وا مصیبتا .


مرتضی مقدم - با استفاده و کمک از دیگر مقالات.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: نویسنده :
اسلام و انسانیت

قرآن کریم بر تطابق کامل دین و انسانیت تأکید می کند: 
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تبدیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدّینُ٣٠ ) 
(به یكتاپرستی روی به دین آور. فطرتی است که خداوند همه را : القَیِّمُ ( ٣٠بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست. دینِ پاك و پایدار ایناست.) (اصول کافی، ج ٢، ص ١٢ ) « کلُّ مولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة » همچنین حدیث شریفِ تعبیری است از اینکه اسلام هم سنگِ فطرت انسان است.

وقتی گفته می شود مفهوم اسلام همان تسلیم در برابر خداست، یعنی هرگاه چیزی یا کسی در جایگاه حقیقی خود در مجموعه خلقت قرار گیرد آن چیز یا کس مسلِم است. بنابراین، جایگاهی که خداوند انسان را برای رسیدن به آن آفریده است، همان انسانیتِ اوست و انسانیتِ او عینِ اسلامیتِ او نیز هست. انسان از این جایگاه طبیعی با خداوند و با همنوعان خود و آل طبیعت و آفرینش رابطه برقرار می کند. پس اسلامِ انسان، انسانیتِ اوست. آیات کریمه زیر، از سوره بقره، گویای این حقیقت است.

قولوا آمَنّا بِاللهِ و ما اُنْزِلَ إلَینا و ما اُنزِلَ إل ی إبراهیمَ و إسماعیلَ و إسحاقَ و یَعقوبَ و الاسباطِ و ما اُوتِیَ موسی و عیسی و ما اُوتِیَ النَّبِیّونَ مِن رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِنهُم و نَحنُ لَهُ مُسلِمونَ. فَإن آمَنوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُم بِه فَقَدِ اهْتَدَوْا و إنْ تَوَلَّوْا فَإنَّما هُمْ فی شِقاقٍ فَسَیَكْفیكَهُمُ اللهُ و هُوَ السَّمیعُ العَلیمُ. صِبغَه اللهِ و مَنْ أحسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَه و نَحْنُ لَهُ عابِدونَ ١٣٨ ) 

(بگویید: ما به خدا و آیاتی که بر ما نازل شده و نیز آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و سبطها فرود آمده و نیز آنچه به عیسی و موسی فرستاده شده و آنچه بر پیامبرا ن دیگر از جانب پروردگارشان آمده است، ایمان آورده ایم. میان هیچ یك از پیامبرا ن فرقی نمی نهیم و همه در برابر خدا تسلیم هستیم. اگر به آنچه شما ایمان آورده اید آنا ن نیز ایمان بیاورند، هدایت یافته اند اما اگر رو ی برتافتند، پس با تو سر خلاف دارند و در برابر آنها خدا تو را کافی است که او شنوا و داناست. این رنگ خداست و و رنگ چه کسی از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستیم.)


مرتضی مقدم-کتاب ادیان در خدمت انسان، ص 157





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 :: نویسنده :

14 اصل در انسان از دیدگاه اسلام

اصل اول

انسان موجودى است مركب از جسم و روح، كه پس از مرگ، جسم او متلاشى مى‏شود ولى روح او به حیات خود ادامه مى‏دهد، و مرگ انسان به معناى فناى او نیست. از این جهت تا برپایى قیامت، در عالم برزخ زندگى خواهد داشت. قرآن در بیان مراتب آفرینش انسان، آخرین مرحله آن را كه با نفخه روح در كالبد وى صورت مى‏پذیرد،با این جمله یاد مى‏كند:‹‹ثم انشاناه خلقا آخر›› (مؤمنون/14): آنگاه او را موجودى دیگر قرار دادیم.

نیز در آیات متعدد به حیات برزخى انسان اشاره مى‏كند و از آن جمله مى‏فرماید: ‹‹و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون›› (مؤمنون/100): و پیش روى (و یا پشت آنان) برزخ (1) است تا روزى كه برانگیخته مى‏شوند. آیاتى كه بر حیات برزخى گواهى مى‏دهند بیش از آنند كه در اینجا نقل گردند.

اصل دوم

هر انسانى با فطرت پاك و توحیدى آفریده مى‏شود، به گونه‏اى كه اگر به همین حالت پیش برود و عوامل خارجى او را منحرف نكنند، راه حق را خواهد پیمود. هیچ فردى از مادر خویش خطاكار، گنهكار، و یا بد سگال زاده نشده است، و پلیدیها و زشتیها جنبه عرضى داشته و معلول عوامل بیرونى و اختیارى است.وروحیات ناپسند موروثى نیز به گونه‏اى نیست كه در سایه اراده و خواست انسان تغییر ناپذیر باشد. بنابراین اندیشه گناه ذاتى فرزندان آدم، كه در مسیحیت كنونى مطرح است، بى‏پایه است.

قرآن كریم در این باره مى‏فرماید:‹ (روم/30): بدون هیچگونه انحراف به چپ و راست، به آیین الهى روى آور كه خداوند انسانها را < 
بر اساس آن آفریده است. پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم نیز مى‏فرماید:«ما من مولود الا یولد على الفطرة‏» (2) : هیچ مولودى نیست مگر اینكه بر فطرت پاك (توحید و یگانه پرستى) به دنیا مى‏آید.

اصل سوم

انسان موجودى است مختار و انتخابگر، یعنى در پرتو قوه عقل پس از بررسى جوانب مختلف فعل، انجام یا ترك آن را برمى‏گزیند. قرآن كریم مى‏فرماید: ‹‹انا هدیناه السبیل اما شاكرا و اما كفورا›› (انسان/3): ما راه را به او نشان داده‏ایم، او یا سپاسگزار است و یا كفران كننده.

نیز مى‏فرماید: ‹‹وقل الحق من ربكم فمن شاء فلیؤمن و من شاءفلیكفر›› (كهف/29): بگو حق از جانب پروردگارتان نازل گردیده است. پس هركس مى‏خواهد ایمان آورد و هركس مى‏خواهد كفر ورزد.

اصل چهارم

انسان به حكم اینكه از فطرتى سلیم برخوردار است، و داراى قوه عقل است كه مى‏تواند خوب را از بد تمیز دهد و نیز از اختیار و انتخابگرى برخوردار است - روى این جهات - موجودى است تربیت پذیر، كه راه رشد و تعالى و بازگشت‏به سوى خدا به روى او در همه زمانها گشوده است، مگر در لحظه‏اى (لحظه مشاهده مرگ) كه دیگر توبه او پذیرفته نیست. از این جهت، دعوت پیامبران شامل همه افراد بشر بوده است، حتى افرادى مانند فرعون، چنانكه مى‏فرماید:

‹‹فقل هل لك الى ان تزكى× و اهدیك الى ربك فتخشى›› (نازعات/18-19):اى موسى به فرعون بگو آیا مى‏خواهى تزكیه شوى و ترا به سوى پروردگارت هدایت كنم، تا خشیت‏یابى.

بر این اساس انسان نباید هیچگاه از رحمت و مغفرت الهى مایوس گردد. چنانكه مى‏فرماید:

‹‹لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا›› (زمر/53): از رحمت‏خدا مایوس نشوید، كه او همه گناهان را مى‏آمرزد.

اصل پنجم

انسان به حكم اینكه از نور خرد و موهبت اختیار برخوردار است، موجودى مسئول است: مسئول در برابر خدا، در برابر پیامبران و رهبران الهى، در برابر گوهر انسانى خویش و انسانهاى دیگر و در برابر جهان. قرآن به مسئولیت‏بشر در آیات بسیارى تصریح دارد.

مى‏فرماید: ‹‹اوفوا بالعهد ان العهد كان مسؤولا›› (اسراء/34): به پیمان وفادار باشید كه از پیمان سؤال مى‏شود.

نیز مى‏فرماید: ‹‹ان السمع والبصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولا›› (اسراء36): از گوش و چشم و دل سؤال مى‏شود.

باز مى‏فرماید:‹‹ایحسب الانسان ان یترك سدى›› (قیامت/36): آیا انسان گمان مى‏كند كه به حال خود رها شده است.

و پیامبر گرامى اسلامصلى الله علیه و آله و سلم فرموده است:«الا كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعیته‏». (3)

اصل ششم

هیچ انسانى بر دیگرى مزیت و برترى ندارد مگر از طریق كمالات معنوى كه از آن برخوردار است. بارزترین ملاك مزیت و برترى نیز تقوا و پرهیزگارى در همه شئون زندگى است. چنانكه مى‏فرماید:

‹‹یا ایها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم شعوبا و قبائل‏لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم›› (حجرات/13):اى انسانها ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم، و شما را دسته‏ها و قبیله‏هاى گوناگون قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید، همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است.

بنابر این خصوصیات نژادى وجغرافیایى ونظایر آن از دیدگاه اسلام مایه برترى طلبى و تفاخر و تبختر نیست.

اصل هفتم

ارزشهاى اخلاقى، كه در حقیقت اصول انسانیت‏بوده و ریشه فطرى دارند، اصولى ثابت و جاودانه اند، و گذشت زمان و تحولات اجتماعى سبب تغییر و دگرگونى آنها نمى‏شود. مثلا زیبایى وفا به عهد و پیمان، یا نیكى را با نیكى پاسخ گفتن، امرى جاودانه است و تا بشر بوده و خواهد بود، این قانون اخلاقى دگرگون نخواهد شد. همچنین است‏حكم به زشتى خیانت و خلف وعده. بنابراین، از دیدگاه عقل، در زندگى اجتماعى بشر یك رشته اصول وجود دارد كه با طبیعت و سرشت انسان درهم آمیخته و ثابت و پایدار مى‏باشد.

آرى در كنار این اصول اخلاقى یك رشته آداب و رسوم نیز یافت مى‏شود كه از شرایط زمانى و مكانى تاثیر پذیرفته و دستخوش تغییر و دگرگونى قرار مى‏گیرد، كه ربطى به مبادى و اصول ثابت اخلاقى ندارد.

قرآن كریم به برخى از اصول عقلى و ثابت اخلاقى اشاره دارد، چنانكه مى‏فرماید:

‹‹هل‏جزاء الاحسان الاالاحسان›› (الرحمن/60): آیا پاداش احسان، چیزى جز احسان است؟

‹‹ما على المحسنین‏من سبیل›› (توبه/91): برنیكوكاران نكوهشى نیست.

‹‹فان الله لا یضیع اجر المحسنین›› (یوسف/90): خدا پاداش نیكوكاران را تباه نمى‏سازد.

‹‹ان الله یامر بالعدل والاحسان و ایتاء ذی القربى و ینهى عن الفحشاء والمنكر و البغی›› (نحل/90): خدا به دادگرى و نیكوكارى و كمك به خویشاوندان فرمان مى‏دهد و از پلیدى و زشتى و ستم نهى مى‏كند.

اصل هشتم

اعمال انسان، گذشته از اینكه در سراى دیگر پاداش یا كیفر دارد، در این جهان نیز خالى از پیامدهاى خوب و بد نیست.در حقیقت پاره‏اى از حوادث جهان عكس‏العمل فعل او مى‏باشد، و این حقیقتى است كه وحى از آن پرده برداشته و علم بشر نیز تا حدى بدان پى برده است. قرآن كریم در این باره آیات بسیارى دارد كه دو نمونه را یادآور مى‏شویم:

‹‹و لو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم بركات من السماءو الارض ولكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا یكسبون›› (اعراف/96): هرگاه اهل آبادیها ایمان آورند و پرهیزگار باشند، درهاى بركات آسمان و زمین را به روى آنان مى‏گشاییم، ولى آنان (آیات الهى را) تكذیب كردند، پس ما نیز آنها را به كیفر اعمالشان رساندیم.

حضرت نوح به امت‏خود یادآور مى‏شود كه میان پاكى از گناه و گشوده شدن درهاى رحمت الهى و فزونى نعمت‏خداوند رابطه‏اى برقرار است. چنانكه مى‏فرماید:‹‹وقلت استغفروا ربكم انه غفارا× یرسل السماء علیكم مدرارا× ویمددكم باموال وبنین ویجعل لكم انهارا›› (نوح‏10-12):(به قوم خود) گفتم از خدا طلب آمرزش كنید، او آمرزنده گناهاست، در این صورت از آسمان بر شما باران فراوان فرود مى‏فرستد. و با مال و فرزند شما را كمك مى‏كند. و براى شما باغها وچشمه‏سارهایى پدید مى‏آورد.

اصل نهم

پیشرفت و عقبگرد امتها ناشى از عللى است كه صرفنظر از برخى عوامل بیرونى، عمدتا ریشه در عقاید و اخلاق و رفتار خود آنان دارد.این اصل با قضا و قدر الهى نیز منافات ندارد، زیرا این قاعده خود از مظاهر تقدیر كلى الهى است. یعنى مشیت كلى الهى بر این تعلق گرفته است كه امتها از طریق عقاید و رفتار خود سرنوشت‏خود را رقم زنند. مثلا جامعه‏اى كه روابط اجتماعى خود را بر اصل عدالت و دادگرى استوار سازد، زندگى نیك و آرامى خواهد داشت، و امتى كه روابط اجتماعى خود را بر خلاف آن قرار دهد، سرنوشتى ناگوار در كمین او خواهد بود. این اصل همان است كه در اصطلاح قرآن «سنتهاى الهى‏» نامیده شده است. چنانكه قرآن مجید مى‏فرماید:

‹‹فلما جاءهم نذیر ما زادهم الا نفورا× استكبارا فی الارض ومكر السى‏ء ولا یحیق المكرالسیئ الا باهله فهل ینظرون الا سنة الاولین فلن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا››. (فاطر/42-43): آنگاه كه بیم دهنده‏اى نزدشان آمد، جز دورى از بیم‏دهنده آنها را سودى نبخشید، به علت استكبار در زمین و نیرنگهاى زشت،(باید دانست كه) نیرنگهاى بد جز نیرنگبازان را در بر نمى‏گیرد. آیا آنان جز سنتى كه بر گذشتگان حاكم بود، منتظر چیز دیگرى هستند؟! در سنت‏خدا هیچ تحول و دگرگونى نمى‏یابى.

‹‹...و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنین...و تلك الایام نداولها بین الناس...›› (آل عمران/139-140): شماها برترید اگر مؤمن باشید... و این روزها (پیروزى و شكست) را بین مردم دست‏به دست مى‏گردانیم.

اصل دهم

تاریخ بشر آینده روشنى دارد. درست است كه زندگى بشر غالبا با نابرابریها و نابسامانیها همراه بوده است، ولى این وضع تا آخر ادامه نخواهد داشت، بلكه تاریخ بشر به سوى آینده‏اى روشن درحركت است كه در آن عدل فراگیر حاكم شده. و به تعبیر قرآن كریم صالحان، حاكمان زمین خواهند بود. چنانكه مى‏فرماید:

‹‹و لقدكتبنا فی الزبور من بعد الذكر ان الارض یرثها عبادی الصالحون›› (انبیاء/105): ما در زبور پس از «ذكر» (شاید مقصود تورات باشد) نوشتیم كه صالحان حاكمان زمین خواهند شد.

و نیز مى‏فرماید:

‹‹وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم›› (نور/55): خداوند به افرادى از شما كه ایمان آورده و كارهاى نیك انجام دهند وعده داده است كه آنان را در زمین خلافت‏بخشد، همان گونه كه پیشینیان را خلافت‏بخشیده است.

بنابراین در آینده تاریخ و در گردونه مبارزه مستمر حق و باطل، پیروزى نهایى از آن حق است، هرچند به طول انجامد. چنانكه مى‏فرماید:

‹ل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه‏فاذا هو زاهق›› (الانبیاء/18): حق را بر سر باطل مى‏زنیم تا آن را درهم كوبد، پس ناگهان نابود گردد.

اصل یازدهم

انسان از دیدگاه قرآن كریم از كرامتى ویژه برخوردار است، تا آنجا كه مسجود فرشتگان قرار گرفته است. چنانكه مى‏فرماید:

‹‹و لقدكرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر ورزقناهم من الطیبات و فضلناهم على كثیر ممن خلقنا تفضیلا›› (اسراء/70): همانا بنى آدم را كرامت‏بخشیدیم و آنان را در خشكى و دریا جاى داده و از طیبات روزى دادیم و بربسیارى از آفریده‏هاى خود برترى بخشیدیم.

با توجه به اینكه اساس زندگى انسان را حفظ كرامت وعزت نفس تشكیل مى‏دهد، انجام هرگونه كارى كه این موهبت الهى را خدشه‏دار سازد از نظر اسلام ممنوع است. به تعبیرى روشنتر، هر نوع سلطه‏گرى و سلطه پذیرى ناروا، اكیدا ممنوع مى‏باشد. امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏فرماید: «ولا تكن عبد غیرك وقد جعلك الله حرا» (4) : بنده دیگرى مباش، خدا ترا آزاد آفریده است.

نیز مى‏فرماید: «ان الله تبارك و تعالى فوض الى المؤمن كل‏شی‏ء الا اذلال نفسه‏»: خدا كارهاى فرد با ایمان را به دست‏خود او سپرده (و او را در انجام و ترك آنها آزاد گذارده) جز خوار ساختن خویش را. (5)

روشن است كه حكومتهاى مشروع الهى با این قانون منافات ندارد، چنانكه توضیح آن در بحث آینده خواهد آمد.

اصل دوازدهم

حیات عقلانى انسان از دیدگاه اسلام جایگاه ویژه‏اى دارد، زیرا برترى و ملاك امتیاز انسان از سایر حیوانات به قوه تفكر و نیروى خرد او است. از این روى در آیات بسیارى از قرآن كریم، بشر به تفكر و اندیشه ورزى دعوت شده است تا آنجا كه پرورش فكر و تفكر در مظاهر خلقت را از ویژگى‏هاى خردمندان دانسته است. چنانكه مى‏فرماید:

‹‹الذین یذكرون الله قیاما وقعودا وعلى جنوبهم ویتفكرون‏فی خلق‏السموات‏والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا›› (آل عمران/192): آنان كسانى هستند كه خدا را، ایستاده و نشسته و در حالیكه به پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏كنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند و مى‏گویند: پروردگارا این جهان را بیهوده نیافریده‏اى(آیات مربوط به لزوم تفكر و مطالعه در مظاهر خلقت و آیات الهى بیش از آن است كه در اینجا نقل شود).

بر اساس چنین دیدگاهى است كه قرآن، انسانها را از پیرویهاى نسنجیده و كوركورانه از گذشتگان منع مى‏كند.

اصل سیزدهم

آزادیهاى فردى در قلمرو مسایل اقتصادى، سیاسى وغیره در اسلام مشروط به این است كه با تعالى معنوى او منافات نداشته و نیز مصالح عمومى را خدشه‏دار نسازد. در حقیقت فلسفه تكلیف در اسلام همین است كه مى‏خواهد با موظف كردن انسان، كرامت ذاتى او را حفظ نموده و مصالح عمومى را تامین كند. جلوگیرى اسلام از بت‏پرستى و میگسارى و نظایر آن براى حفظ كرامت و حرمت انسانى است، و از اینجا حكمت قوانین كیفرى اسلام نیز روشن مى‏گردد.

قرآن كریم اجراى قانون قصاص را عامل حیات انسان دانسته و مى‏فرماید:‹‹و لكم فی القصاص حیاة یا اولى الالباب›› (بقره/179):اى خردمندان، قصاص حافظ حیات شما است.

پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: «ان المعصیة اذا عمل بها العبد سرا لم یضرالاعاملها، فاذا عمل بها علانیة ولم یغیر اضرت بالعامة‏»: هرگاه فردى به صورت پنهانى مرتكب گناه شود فقط به خود ضرر مى‏زند، ولى اگر آشكارا انجام دهد و مورد اعتراض واقع نشود به عموم ضرر مى‏رساند.

امام صادق علیه السلام پس از نقل حدیث مى‏افزاید:«ذلك انه یذل بعمله دین الله و یقتدی به اهل عداوة الله‏»:علت این امر آن است كه فرد متظاهر به گناه با رفتار خود حرمت احكام الهى را مى‏شكند و دشمنان خدا از او پیروى مى‏كنند. (6)

اصل چهاردهم

یكى از مظاهر آزادى فردى در اسلام این است كه در پذیرش دین اجبارى نیست، چنانكه مى‏فرماید: ‹‹لا اكراه فی الدین قدتبین الرشد من الغى›› (بقره/256).زیرا دین مطلوب در اسلام، ایمان و باور قلبى است و این چیزى نیست كه با عنف و زور در دل انسان جاى گیرد، بلكه در گرو حصول یك رشته مقدمات است كه مهمترین آنها روشن شدن حق از باطل مى‏باشد. هرگاه این شناخت‏حاصل شود، در شرایط طبیعى، انسان حق را برمى‏گزیند.

درست است كه «جهاد»یكى از فرایض مهم اسلامى است، ولى معناى آن اجبار دیگران به پذیرش اسلام نیست، بلكه مقصود از آن برطرف ساختن موانع ابلاغ پیام الهى به گوش جهانیان است تا «تبین رشد» تحقق پذیرد. طبیعى است چنانچه سوداگران زر و زور روى اغراض مادى و شیطانى مانع رسیدن پیام آزادیبخش دین به گوش جان انسانها گردند، فلسفه نبوت (كه همانا ارشاد و هدایت‏بشر است) اقتضا مى‏كند كه جهادگران هرگونه مانع و یا موانع را از سر راه بردارند، تا شرایط ابلاغ پیام حق به افراد بشر فراهم گردد.

از مباحث گذشته، دیدگاه اسلام در باره انسان و جهان روشن گردید. در این مورد اصول و نكات دیگرى نیز وجود دارد كه در جاى مناسب خواهیم آورد. اینك به بیان دیدگاههاى اسلام در زمینه اعتقادات و احكام مى‏پردازیم.


مرتضی مقدم





نوع مطلب : اجتماعی، علمی، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده :

دلتنگی؛
شبی است که بی چشم‌های تو
صبح می‌شود!
می خواهی نباشی؟ باشد
من هم راضی‌ام
به تبی و مرگی!

(عباس حسین نژاد)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :